تبلیغات
خَنجخُلوک(khanjkholouk-قلقلک) - عنوانش چی باشه2؟
 
خَنجخُلوک(khanjkholouk-قلقلک)
مشو در پیچ و تاب رنج و غم گم به هر حالت تبسم كن، تبسم!
 
 
یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : مهرا
 سلام

بازم ادامه مطلبه...



ادامه پستِ قبلی..


بالاخره رسیدم به محل ِ مورد نظر و کارام اُم انجام دا و رفتُم دوباره

 ایستگاه تا بشُم(برم) جایه دیگه و بقیه کارام هاکُنُم(بقیه کارام انجام بدم)


هوا هم گرمممممممممممم


چِزدُویُوم تو ایستگاه ...(نشسته بودم )


یکمی گذشت...


باز یه خانومی اِش گُوت(گفت) :ببخشید اینجا مخابرات هست؟


-راسِش بخاین مُو اصلا او دوروبرا مخابرات ندیده بودم ..
.

اُم گُوت(گفتم): فکر نکنم باشه-نمیدونم والا


اُم دید(دیدم) که خیلی مستاصله
اُم سیش گُوت(بهش گفتم):

ببخشید خانوم اگه نیاز داری به تلفن من گوشی دارم ..


گفت:والا اومدُم خونه داداشُم ؛اما گم شدُم .قرار بوده خودشون

 بیان جلوم

-اُم مزی گوشیم هایَم که اِش گُوت
(میخاستم گوشیمو بدم که گفت) :eeeeeeeee
زن داداشمه دارن میان-دستت درد نکنه
و رفت..


سِیلُم کِرد(نگا کردم) تا اوطرف یه مردی چِزدِن(نشسته)

 که کلی هندونه اِش خریدِن(خریده)


-جلل خالق ..یعنی اینا همه با خط واحد جابه جا میکوت


-ها دیگه الان وسایل حمل و نقل عمومی بهترین راهه..والا


خلاصه بعده ربع ساعت خط اِمِت(اومد) و رفتُم


سی(برای) بقیه مسیرم تاکسیم گِرت(گرفتم)


اووووف چقد رانندش گپِش میزَت(چقد راننده ش حرف میزد) -


از نظارت سازمان تاکسی رانی گرفته تا همه چی

:لهجه بوشهری حرف میزد(خلاصه ای از حرفاش):

گفتُم برو آمو تو چه کاره ای ک مو جریمه میکنی مو که نمیتونُم سی

 دو دقیقه تا تو بازار رفتن؛ برُم ماشینم اوسره شهر پارک کنم ..تو چه

میگی اصا..سازمان تاکسی رانی همچی حقی نداره اصلا...

دولیتر(مثلا)بنزین سی ما میدَن میگن سی کولره تو تابستون ؛

 مِی(مگه) کولر همیقد خرج میکنه !خدا میفهمه ما چقد پول بنزین

بخاطر کولر ماشین میدیم
...


-وای خیلی حرف میزد اما با کولرش موافق بُیُم(بودم) .

واقعا بیشترشون روشن نمیکنن به خاطره بنزین؛
خیلی بده..آدم میمیره از گرما ..



خب اینو همنجا میبندم و میرم سراغه عصرش...


رفته بودم گوشیمو درست کنم


تو راه برخوردم به یه فروشگاه لباس ،اغلب همینجوری میرفتم گاهی

هم یه چیزی میخریدم


اونروز هم رفتم ، خیلی گرم بود ،رفتم یه کمی هم خنک بشم


توش یه آهنگ گذاشته بودن ،یعنی دقیقا با حال و هوایه مردم جور بود


پیش خودم میگفتم هر آن مردمو گریه میندازه تو این اوضاع.

یه بچه هه هی به مامانش میگفت؛مامان مامان این لباسه رو بخر

-آخه بچه مامانت پولش کجا بود !

داشتم میرفتم بیرون ک آهنگ رسید به اینجاش:


باور نمی کنم ولی، انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری، اصرار من بی فایدست


آره اصرارت بی فایدست؛من پول ندارم باید برم ؛چیزی هم نمیخرم خودتو خسته نکن

ولی خداییش خیلی قشنگ میخونه ها


هی رَه میرفتُم ک دوتا جوون از مغازه جلویی اَندَن صحرا ،یکیشو بدجور قاطی بی(بود)

(داشتم راه میرفتم که دوتا جوون از مغازه جلویی اومدن بیرون )


گفت:چه غلطی کردیم اومدیم بوشهر ..خیلی گرمه

و ...

دوستش بهش گفت:بیا بریم تو اون مغازهه توش خنکه !


خندیدم ،فهمیدم اینا هم مثه من کلکشون همینه...



گوشیمو درست کردم و رفتم ...


فکر کنم خیلی حرف زدم تا جاییکه بعضی جاهاش می بریدم از اینکه گویشی تایپ کنم

واقعا سخته
-----------------------

جمعه بیس ساله شدم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


یه چی میتم بگم بغضم نوهرت
مو مردم خهک پاک دشتی جامن
(ازآقای شیخیانی)


سلام...
خوش اومدید...
اینجا مینویسم از خاطره از دلتنگی از هر چیزی که قلمم بنویسه...
(مطالبی رو که خوشم بیاد copy-pasteمی کنم شاید بقیه هم خوششون بیاد)

سعی دارم بیشتر حرفامو به زبون خودم یعنی دشتیاتی بنویسم...

***مهرناز***

مدیر وبلاگ : مهرا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :